تبليغاتX
آموزشی . درسی و مهرورزي

دختری بعد از ازدواج نمی‌توانست با مادر شوهرش کنار بیاید و هر روز با او جر و بحث می‌کرد.

عاقبت دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد!

داروساز گفت اگر سم خطرناکی به او بدهد و مادر شوهرش بمیرد، همه به او شک خواهند کرد، پس معجونی به دختر داد و گفت که هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهر بریزد تا سم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصیه کرد در این مدت با مادر شوهر مدارا کند تا کسی به او شک نبرد.

دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهر می‌ریخت و با مهربانی به او می‌داد.

هفته‌ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که یک روز دختر نزد دارو ساز رفت و به او گفت: دیگر از مادر شوهرم متنفر نیستم. حالا او را مانند مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمی‌خواهد که بمیرد، خواهش می‌کنم داروی دیگری به من بدهید تا سم را از بدنش خارج کند.

داروساز لبخندی زد و گفت: دخترم‌، نگران نباش. آن معجونی که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که  حالا با عشق به مادر شوهرت از بین رفته است.


موضوع:    ? اميدوار در پنجشنبه 1387/07/18 ساعت 18:14 | لینک ثابت |

 عيد فطر يعني                                                                  

      عيد فدا نمودن خواهش‌هاي نفس در برابر خواسته‌هاي محبوب ازلي

           عيد طهارت جان از رذيلت‌ها در برابر فضيلت‌هاي انساني 

                عيد رهايي از بندها  و رسيدن به حريت و آزادگي  

   عيد بر همگان مبارك   


موضوع: مناسبت‌ها   ? محمودی در چهارشنبه 1387/07/10 ساعت 18:22 | لینک ثابت |

امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می‌کردم؛

امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی‌ات افتاد، از من تشکر کنی. اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می‌خواستی بپوشی.

وقتی داشتی این طرف و آن طرف می‌دویدی تا حاضر شوی فکر می‌کردم چند دقیقه‌ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: سلام؛ اما تو خیلی مشغول بودی.

یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی.

بعد دیدمت که از جا پریدی. خیال کردم می‌خواهی با من صحبت کنی؛

اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.

 تمام روز با صبوری منتظر بودم. با اون همه کارهای مختلف گمان می‌کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی.

متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می‌کنی، شاید چون خجالت می‌کشیدی که با من حرف بزنی، سرت را به سوی من خم نکردی.

 تو  به خانه رفتی و به نظر می‌رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری.

بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی. نمی‌دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟

 در آن چیزهای زیادی نشان می‌دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می‌گذرانی؛ در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی‌کنی و فقط از برنامه‌هایش لذت می‌بری...

باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می‌کردی، شام خوردی؛

 و باز هم با من صحبت نکردی. موقع خواب...، فکر می‌کنم خیلی خسته بودی.

بعد از آن که به اعضای خانوادهات شب به خیر گفتی ، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی. اشکالی ندارد.

احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده‌ام.

من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می‌کنی.

حتی دلم می‌خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی. من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.

منتظر یک سر تکان دادن، دعا، فکر، یا گوشه‌ای از قلبت که متشکر باشد.

خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی. خوب، من باز هم منتظرت هستم؛

سراسر پر از عشق تو... به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی.

 آیا وقت داری که این را برای کس دیگری هم بفرستی؟

 اگر نه،عیبی ندارد،می فهمم و هنوز هم دوستت دارم.. روز خوبی داشته باشی


موضوع: داستان‌هاي كوتاه و زيبا   ? محمودی در دوشنبه 1387/07/08 ساعت 8:27 | لینک ثابت |

  با خودت صادق باش و نگران نباش که دیگران درباره‌ات چه فکر می‌کنند.

  حتی گردابی از افکار ناراحت کننده با شوخ طبعی و خنده‌ای از ته دل از بین خواهد رفت.

  اگر می‌خواهی مشکلات خودت حل شوند به دل‌های دردمند دیگران تسلی و آرامش بده.

  بگذار لبخند در قلبت بارور شود و از دریچه چشم‌هایت به دنیا بتابد.

  هنگامی که وسوسه می‌شوی تا حرف‌های کنایه آمیز و نیشدار به دیگران بزنی یادت باشد که فلفل زیادی‌، طعم غذا را خراب می‌کند.

  کلمات نسنجیده، دوستی‌های با ارزش را خراب نمی‌کند. اجازه بده دیگران هر طور مایلند، پیش بروند.

  ظرفیت عشق وجودت را با دوست داشتن همه انسان‌ها و زندگی افزایش بده. 


موضوع:    ? اميدوار در یکشنبه 1387/07/07 ساعت 21:37 | لینک ثابت |

    شهادت جانسوز مولی الموحدین علی ع تسلیت باد


موضوع: مناسبت‌ها   ? محمودی در دوشنبه 1387/07/01 ساعت 10:20 | لینک ثابت |

::: صفحات جديد :::

صفحه دوم : ديني سال اول دبيرستان
صفحه سوم : ديني سال دوم دبيرستان ـ در دست ساخت
صفحه چهارم : ديني سال سوم دبيرستان
صفحه پنجم : ديني سال چهارم دبيرستان
صفحه ششم : فلسفه سال سوم دبيرستان
صفحه هفتم : فلسفه سال چهارم دبيرستان
صفحه هشتم : منطق سال سوم دبيرستان
صفحه نهم : سوالات دانشگاه پيام نور