تبليغاتX
آموزشی . درسی و مهرورزي

اگر می‌خواهید یک ساختمان بلند و چند طبقه  بسازید، قبل از آغاز کار، حتماً باید در ابتدا یک پی ریزی و زیرسازی قوی و مستحکم ایجاد کنید. در هر کاری در زندگی، زیرسازی هر چند به ظاهر یک کار زاید و پر درد سر به نظر می‌رسد و نمود کمی دارد، اما یک الزام و ضرورت اساسی و غیر قابل اغماض است. شاید خیلی‌ها هنگام تماشای یک آسمان خراش بلند، اصلاً متوجه زیرسازی سنگین و حساب شده و پر هزینه آن نشوند اما بدون زیرسازی و پی ریزی، هیچ چیزی برای دیدن وجود نخواهد داشت!

باید درسی از طبیعت بگیریم! بلندترین و سنگین‌ترین درختان، دارای قوی‌ترین و عمیق‌ترین ریشه‌ها هستند. شما ریشه‌ها را نمی‌بینید اما با وجود این بدون ریشه‌ها هیچ درختی در جهان روی پای خودش بند نمی‌شود.

ساختن یک پی ریزی و زیرسازی قوی در زندگی فردی، شاید محدود کننده و خسته کننده به نظر برسد اما به خاطر داشته باشید که با ایجاد پایه‌های قوی و محکم در جنبه‌های مختلف زندگی است که می‌توانید در تمام عرصه‌های زندگی محکم و با اقتدار گام بردارید.

توسعه یک نظم شخصی اغلب مستلزم فدا کردن بخشی از لذایذ و خوشی‌های مقطعی است اما همیشه به یاد بسپارید که نظم الآن، خوشی دایمی فردای شما را تضمین می‌سازد.

یک پی ریزی و زیرسازی قوی در نهایت نه تنها شما را محدود نمی‌سازد، بلکه این امکان را برایتان فراهم می‌سازد که بر اساس معیارها و خواسته‌های خودتان زندگی کنید. انرژی تعهدی که شما صرف ساختن و استحکام ریشه‌های خود می‌سازید، برای شما انرژی و تغذیه لازم جهت رشد بیشتر در زندگی و صعود به قله‌های بالاتر را فراهم می‌سازد.


موضوع:    ? اميدوار در سه شنبه 1388/11/20 ساعت 23:32 | لینک ثابت |

فردی باهوش در حال سفر کردن بود سنگ با ارزشی را در یک رودخانه پیدا کرد. روز بعد مسافری را دید که بسیار گرسنه بود. فرد باهوش بقچه‌اش را باز کرد تا او را در غذای خود سهیم کند. مسافر گرسنه سنگ با ارزش را دید و از وی خواست تا آن سنگ را به او بدهد. او نیز بلادرنگ سنگ را به آن مسافر گرسنه داد. مسافر در حالی که به خوشبختی خود می‌بالید آنجا را ترک کرد. او می‌دانست که سنگ به حد کافی ارزش دارد تا او را در طول زندگی تأمین کند. اما چند روز بعد برگشت تا سنگ را به صاحبش بازگرداند. او گفت من خیلی فکر کرده‌ام و می‌دانم که این سنگ چقدر با ارزش است اما آن را به شما باز می‌گردانم تا شاید چیز بهتری به من هدیه دهی.

«به من آن چیزی را بده که در درون توست و تو را قادر ساخته که این سنگ با ارزش را به من هدیه دهی»


موضوع:    ? اميدوار در پنجشنبه 1388/07/30 ساعت 22:56 | لینک ثابت |

 

کودکی در کنار دریا، با شن‌های ساحل گودالی ساخت و از پدرش خواست آن گودال را برای او به خانه ببرد.

پدر اندکی به چاله خیره شد وآنگاه از خود پرسید آیا گودال بدون خاک اطرافش وجود دارد، و اگر نه پس چرا کودک گودال را این قدر واقعی لمس کرده که می‌خواهد آن را به خانه ببرد؟ آنگاه پدر با خود اندیشید: «نکند «بدبختی» همان گودالی باشد که بزرگترها در داخل خاک‌های ساحل خوشبختی‌شان می‌کنند و آن را همراه خود حمل می کنند؟! نکند بدی و شرارت در دامان خوبی و نیکی معنا پیدا می‌کند و انسان‌های ناموفق همان انسان‌های موفقی هستند که به جای خاک وجود خود، فضای خالی ذهنشان را جدی گرفته‌اند؟!»

دربرگشت به منزل، پدر در حالی که رانندگی می‌کرد از خود پرسید: « اگر فرمان اتومبیل را به سمت راست بچرخانم سر از چپ در می‌آورم و اگربه چپ بچرخانم راست را پیدا خواهم کرد. پس اگر چنین است نکند «چپ» را «راست» می‌سازد و «راست» در حضور«چپ» معنا و هویت پیدا می‌کند و آن‌هایی که خود را به چپ و راست می‌زنند در واقع می‌خواهند گودال و چاله‌های ذهنشان را به بقیه نشان دهند».

پدر به خانه آمد، بیلی را برداشت و در باغچه منزل گودالی شبیه گودال کنار دریا حفر کرد و خطاب به کودکش گفت: « بیا عزیزم این هم گودال!» و کودک بلافاصله جواب داد: «پس پدر، دریا کجاست؟!».

 


موضوع:    ? اميدوار در پنجشنبه 1388/05/01 ساعت 23:49 | لینک ثابت |
 

یک معلم بسیار عالی و فراموش نشدنی در زندگی خود را به یاد آوریم، کسی که باعث شد مسأله‌ای مشکل را یاد بگیریم و نهایت سعی خود را انجام دهیم.

احتمالا به یاد می‌آوریم که او ما را نسبت به سایر معلم‌ها به مبارزه بیشتری دعوت می‌کرد.

همان زمان مبارزه اضافی ممکن بود که او ناعادلانه و حتی ظالمانه به نظر برسد. ولی با نگاهی به گذشته می‌فهمیم که اصلا ظالمانه نبود بلکه بیان احترام و اطمینان به توانایی ما در یادگیری و پیشرفت بود.

زندگی خارج از مدرسه نیز معلمان بسیار خوبی دارد و بهترین‌ها اغلب غیر منصف، نامهربان و حتی سخت و بی‌ملاحظه هستند.

این معلمان عبارتند از ناراحتی، اندوه، سردرگمی، تنهایی و انزجار که همگی دردناک هستند. ولی فشار آن‌ها باعث می‌شود که شخصیت و رفتار ما رشد کند. آن‌ها به ما کمک می‌کنند که ذات واقعی خودمان را نشان دهیم و حتی نیرومندتر شویم.

باید در کمال ناامیدی شجاع باشیم و به مشکلات خود به صورت یک معلم برخورد کنیم. گر چه غیر ممکن است که در حال حاضر کاملا سپاسگزار آن باشیم ولی روزی مي‌رسد که با اطمینان قدردان آن می‌شویم.    پس، از این فرصت برای یادگیری و پیشرفت استفاده کنیم.

 


موضوع:    ? اميدوار در جمعه 1388/03/29 ساعت 1:13 | لینک ثابت |

 مردی که آرزو داشت سریعاًً و در کوتاهترین فرصت پولدار شود، جهت کار به یک کارخانه چوب بری مراجعه کرد و گفت حاضر است به عنوان هیزم شکن به صورت دایم و شبانه روزی کار کند.

او را به جنگل فرستادند، تبری به دستش دادند و از او خواستند تا با همراهی تعدادی کارگر درختان مشخصی را قطع کند. او یک هفته بعد، برای دریافت حقوق به کارخانه مراجعه کرد و در کمال تعجب متوجه شد که نه تنها حقوقش از دیگران کمتر است بلکه حکم اخراجش را نیز تحویلش داده اند! با حیرت پرسید:«چرا با من چنین می‌کنید؟ من حتی روزهای تعطیل کار می‌کردم! شبها تا دیر وقت کار می‌کردم. موقعی که دیگران استراحت می‌کردند و قهوه می‌خوردند، من فقط کار می‌کردم. چگونه ممکن است کارآیی‌ام کمتر از بقیه باشد؟» سرکارگر گفت: «حق با شماست! شما بیشتر از بقیه با تبر ضربه زدید! اما هرگز لختی توقف نکردید تا تبرتان را تیز کنید. تبر شما لحظه به لحظه کندتر و بی اثرتر شده بود و همان کسانی که به زعم شما بیکارتر بودند، چون تبرشان تیزتر بود، از شما مؤثرتر عمل کردند! از اینجا بروید و دفعه بعد که مشغول کاری شدید، سعی کنید به صورت پیوسته و متناوب ابزارهای خود را مورد بازنگری قرار دهید.

«سخت کار کردن» یکی از شرایط انجام بهتر کارهاست. استفاده مناسب از ابزاردرست و بازنگری مستمر ابزار نیز به همان اندازه مهم است. 


موضوع:    ? اميدوار در سه شنبه 1387/11/29 ساعت 1:8 | لینک ثابت |
  چند قورباغه از جنگلی عبور می‌کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند. بقیه قورباغه‌ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند دیگر چاره‌ای نیست، شما به زودی خواهید مرد.

دو قورباغه، این حرف‌ها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند. اما قورباغه‌های دیگر، دایماً به آنها می‌گفتند که دست از تلاش بردارید، چون نمی‌توانید از گودال خارج شوید، به زودی خواهید مرد.

بالأخره یکی از دو قورباغه، تسلیم گفته‌های دیگر قورباغه‌ها شد و دست از تلاش برداشت. او پس از مدتی مرد.

اما قورباغه دیگر با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می‌کرد. بقیه قورباغه‌ها فریاد می‌زند دست از تلاش بردار، اما او با توان بیشتری تلاش کرد و بالأخره از گودال خارج شد.

وقتی از گودال بیرون آمد، بقیه قورباغه‌ها از او پرسیدند: «مگر تو حرف‌های ما را نشنیدی؟»

معلوم شد که قورباغه ناشنواست. در واقع او در تمام مدت فکر می‌کرده که دیگران او را تشویق می‌کنند.


موضوع:    ? اميدوار در دوشنبه 1387/10/02 ساعت 22:48 | لینک ثابت |

 نکات مثبتی که در دیگران می بینی ، در تو نیز وجود دارد.

اشتباهاتی که در دیگران پیدا می کنی ، در خود تو هم به همان اندازه پیدا می شود.

امکانات مختلفی که در اختیار دیگران وجود دارد ، نزد تو هم یافت می شود.

زیبایی های متفاوتی که در اطرافت می بینی ، زیبایی خودت است.

اگر می خواهی دنیای اطرافت را متحول کنی ، ابتدا باید خودت را تغییر دهی.

آنچه که در دیگران می بینی ، می توانی بهترین آنها را داشته باشی.

اگر به دیگران بخشش کنی ، در واقع به خودت بخشش کردی.

انسان ها را دوست داشته باش و بدان که دوست داشتنی خواهی بود.

تلاش کن تا دیگران را درک کنی و بدان که درک خواهی شد.

به دقت گوش کن و بدان که به گفته هایت به همان اندازه گوش داده می شود.


موضوع:    ? اميدوار در جمعه 1387/08/24 ساعت 7:4 | لینک ثابت |
به نقل از گنجینه موفقیت

یکی از عقاید متداول بین اکثر مردم این است که، اگر بقیه آدم‌ها تاییدتان نکنند، شما فردی بی ارزش هستید.

یکی از بزرگترین موانع برای افرادی که می‌خواهند اعتماد به نفسشان را بالا ببرند، نیاز مبرم آنها به تایید و تصدیق دیگران است. آنها احساس می‌کنند اگر کسی به آنها نگوید که چه کار محشری انجام داده‌اند یا چقدر عالی بوده‌اند، حتماً به اندازه‌ی کافی خوب نبوده‌اند. آنها به خودشان ایمان ندارند و نیاز دارند که کسی را پیدا کنند که آنها را باور داشته و تاییدشان کند.

مشکل اینجاست که وقتی به خودتان اعتماد داشته باشید، دیگر مهم نخواهد بود که بقیه در مورد شما چه نظری دارند و چه می‌گویند، چون مهمترین فرد خودتان هستید.

شما دائماً دنبال افراد بیشتر و بیشتری هستید که بگویند با ارزشید. این جستجو آنقدر ادامه پیدا می‌کند تا کسی را پیدا می‌کنید که دقیقاً نظر خودتان را در مورد شما داشته باشد؛ یعنی اعتقاد داشته باشد که شما فردی کاملاً شکست خورده و ناتوان هستید. بعد از این حتی اگر یک میلیون انسان هم شما را تایید کرده باشند، دیگر برایتان مهم نخواهد بود و فقط آن اظهار نظر منفی در ذهنتان خواهد ماند.

همه چیز در خودتان است

تاییدی که به آن نیاز دارید باید از جانب خودتان باشد و این فقط زمانی میسر خواهد شد که دست از جستجوی تایید دیگران بردارید و برای خوب کردن خودتان زمان بگذارید.

گاهی فقط هوشیاری از اعمال خودتان بهترین درمان برای شما خواهد بود. پس برای خودتان زمان گذاشته و به بررسی احساساتتان بپردازید و ببینید که چرا و از کجا آمده‌اند. وقتی اینکار را انجام دادید، دیگر برای آن احساس خاص، نیازی به تایید دیگران نخواهید داشت.

آزادی

آن لحظه‌ای که ناگهان متوجه می‌شوید که دیگر نیازی به تایید دیگران ندارید برایتان غیرقابل باور خواهد بود. آرامشی غیرمنتظره در وجودتان ایجاد می‌شود که آن را سراسر لذت می‌کند. مثل این می‌ماند که ناگهان از یک کابوس بیدار شده‌اید و الان آزادید که فقط خودتان باشید. کل زندگیتان یکباره تغییر خواهد کرد. و می‌بینید که برای اولین بار در زندگیتان حس "راضی" و "خوشحال" بودن را درک می‌کنید.

اما چطور باید به جایی برسید که دیگر نیاز به تایید یا خوشامد دیگران نداشته باشید؟ شاید خودتان هم خبر نداشته باشید که کل زندگیتان تلاشتان بر این بوده است.

چطور تایید دیگران را جلب می‌کنید؟

خوب، اول باید بفهمید که چطور تایید دیگران را جلب می‌کنید. مثلاً:

آیا تا وقتی‌که نفهمیده‌اید احساس دیگران درمورد نظراتتان چیست، درمورد چیزی نظر نمی‌دهید؟

آیا معمولاً بهانه‌هایتان برای بهتر نشان دادن خودتان است؟

آیا قبل از اینکه هر تصمیمی بگیرید، نظر همه را می‌پرسید؟

آیا خیلی نگران وضعیت لباس پوشیدن خود هستید؟

آیا فکر می‌کنید خیلی خجالتی هستید و نمی‌دانید که در جمع چه باید بگویید؟

آیا به کسی جواب منفی نمی‌دهید چون می‌ترسید که درمورد شما چه فکری بکنند؟

آیا دائماً در حال خوشنود کردن و راضی نگهداشتن دیگرانید؟

آیا خرید می‌کنید که بقیه فکر خوبی درمورد شما داشته باشند؟

آیا همه‌ی کارهایتان را فقط برای تحت تاثیر قرار دادن بقیه انجام می‌دهید؟

اینها چند راه متداولی است که احتمالاً برای جلب تایید دیگران از آن استفاده می‌کنید.

یک علامت مهم

علامت مهمی که نشان می‌دهد شما در جلب تایید دیگران هستید این است که دفعه بعدی که با کسی برخورد دارید ببینید آیا احساس پریشانی و اضطراب به شما دست می‌دهد و در عذابید؟ از خودتان بپرسید آیا این احساس برای جلب تایید و خوشامد دیگران است؟ لازم نیست این آدم حتماً کسی باشد که بشناسید، می‌تواند یک فرد کاملاً غریبه باشد.

وقتی کاری انجام می‌دهید یا حرفی می‌زنید که دیگران را خوشنود کنید یا آنها را تحت تاثیر قرار دهید یا بخواهید کنترلشان کنید، احساسی توام با ترس، و درد خواهید داشت. پس اگر شما هم در برخورد با دیگران چنین احساسی را تجربه کردید، میتواند نشانه‌ی این باشد که خودتان را برای جلب آن تایید و تصدیقی که در خودتان نمی‌توانید پیدا کنید، آزار می‌دهید.

وقتی فهمیدید که برای تحت تاثیر قرار دادن و راضی کردن دیگران چه می‌کرده‌اید، می‌توانید بفهمید که کدام جنبه از شما نیاز به درمان و بهبودی دارد.

حتی متوجه می‌شوید که چقدر از آدم‌های اطراف شما هم برای جلب رضایت و خوشنودی دیگران خودشان را در چنین مخمصه‌هایی می‌اندازند. و شگفت زده خواهید شد که تنها نیستید.

منبع:مردمان


موضوع:    ? اميدوار در دوشنبه 1387/08/13 ساعت 0:3 | لینک ثابت |

 

آیا سقفی بالای سرت هست؟

نانی برای خوردن

لباسی برای پوشیدن

و ساعتی برای خوابیدن داری؟ آری

نامی برای خوانده شدن

کتابی برای آموختن

و دانشی برای یاد دادن داری؟ آری

بدنی سالم برای برداشتن سبد یک پیرزن.

سقفی برای شاد کردن یک کودک

دهانی برای خندیدن و خنداندن داری؟ آری

لحظه‌ای برای حس کردن

قلبی برای دوست داشتن

و خدایی برای پرستیدن داری؟ آری

پس خوشبختی بسیار خوشبخت.


موضوع:    ? اميدوار در شنبه 1387/08/04 ساعت 22:6 | لینک ثابت |

دختری بعد از ازدواج نمی‌توانست با مادر شوهرش کنار بیاید و هر روز با او جر و بحث می‌کرد.

عاقبت دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد!

داروساز گفت اگر سم خطرناکی به او بدهد و مادر شوهرش بمیرد، همه به او شک خواهند کرد، پس معجونی به دختر داد و گفت که هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهر بریزد تا سم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصیه کرد در این مدت با مادر شوهر مدارا کند تا کسی به او شک نبرد.

دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهر می‌ریخت و با مهربانی به او می‌داد.

هفته‌ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که یک روز دختر نزد دارو ساز رفت و به او گفت: دیگر از مادر شوهرم متنفر نیستم. حالا او را مانند مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمی‌خواهد که بمیرد، خواهش می‌کنم داروی دیگری به من بدهید تا سم را از بدنش خارج کند.

داروساز لبخندی زد و گفت: دخترم‌، نگران نباش. آن معجونی که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که  حالا با عشق به مادر شوهرت از بین رفته است.


موضوع:    ? اميدوار در پنجشنبه 1387/07/18 ساعت 18:14 | لینک ثابت |

  با خودت صادق باش و نگران نباش که دیگران درباره‌ات چه فکر می‌کنند.

  حتی گردابی از افکار ناراحت کننده با شوخ طبعی و خنده‌ای از ته دل از بین خواهد رفت.

  اگر می‌خواهی مشکلات خودت حل شوند به دل‌های دردمند دیگران تسلی و آرامش بده.

  بگذار لبخند در قلبت بارور شود و از دریچه چشم‌هایت به دنیا بتابد.

  هنگامی که وسوسه می‌شوی تا حرف‌های کنایه آمیز و نیشدار به دیگران بزنی یادت باشد که فلفل زیادی‌، طعم غذا را خراب می‌کند.

  کلمات نسنجیده، دوستی‌های با ارزش را خراب نمی‌کند. اجازه بده دیگران هر طور مایلند، پیش بروند.

  ظرفیت عشق وجودت را با دوست داشتن همه انسان‌ها و زندگی افزایش بده. 


موضوع:    ? اميدوار در یکشنبه 1387/07/07 ساعت 21:37 | لینک ثابت |

 این دور و برها طنابی هست که می توان با آن یک پندار زشت را به یک ستون محکم بست و برای همیشه از شر آن خلاص شد.

همین نزدیکی ها ستونی هست که همیشه منتظر می ماند تا تو گامی پیش نهی و با طنابی که همراه خود داری یک اندیشه ناامید کننده را به او ببندی و ازشر آن فکرمزاحم برای همیشه رهایی یابی.

درست همین الآن و همین جا یک تصور باطل وجود دارد که نگران است مبادا تو روزی به خود آیی و طناب و ستون را ببینی و به سراغ او بروی.

همه منتظرند تا تو اقدامی کنی ! پس چرا معطلی ؟!طناب را بردار!


موضوع:    ? اميدوار در یکشنبه 1387/06/24 ساعت 0:3 | لینک ثابت |

دیروز در خیابان، شما چند تا ماشین 206 آلبالویی دیده‌اید؟ احتمالا فقط اگر خود شما صاحب یک 206 آلبالویی رنگ باشید متوجه این موضوع شده‌اید، و در غیر این‌صورت اصلا چیزی به خاطر نخواهید آورد! چرا؟!

زیرا شما همیشه چیزی را می‌بینید که در جستجوی آن هستید! و این همان نکته مهمی است که هرگز نباید آن را در زندگی خویش از یاد ببرید. شما فقط وقتی به خوشبختی یا ثروت و یا معرفت می‌رسید و آن را می‌بینید که واقعا در جست و جوی آن باشید و آن را بطلبید. فرصت‌های بسیار عالی و ارزشمندی همین الآن در اطراف شما وجود دارند. آبی برای صورت شستن و زمانی برای دعا کردن و نیازمندی برای کمک رساندن و شغلی برای پولدار شدن و امکانی برای ادامه تحصیل و ...، تنها باید چشمان خود را به روی آن‌ها باز کنید و برای این کار کافیست دقیقا برای خود مشخص کنید که می‌خواهید چه چیزی بشوید. در اطراف ما کسانی هستند که اهداف کاملا روشن و تعریف شده‌ای دارند. ما به این افراد «بصیر» و «صاحب بینش» می‌گوییم، چرا که این اهداف روشن و واضح به آن‌ها قابلیت دیدن چیزهایی را می‌دهد که هیچ کس دیگری نمی‌تواند ببیند. با جهت دهی نیت‌ها و مقاصد خود می‌توانید واقعا چشم و سر و دل خود را بگشایید و اهل بصیرت شوید.


موضوع:    ? اميدوار در جمعه 1387/06/01 ساعت 23:59 | لینک ثابت |

 

                       بیایید زمانی را برای فکر کردن صرف کنیم ، چرا که منشأ قدرت است.

                 

        بیایید زمانی را برای به بازی کردن اختصاص دهیم ، زیرا راز همیشه جوان ماندن را در بردارد.

                 

                       بیایید زمانی را به خواندن بگذرانیم ، چون این کار از عقل منشأ می گیرد.

                 

      بیایید زمانی را به دعا کردن و نماز خواندن بیاراییم ، چرا که بزرگترین قدرت بر روی زمین است.

                  

                        بیایید با هم دوستانه رفتار کنیم ، چون این راهی است به سوی خوشبختی.

                   

                                  بیایید با هم بخندیم ، زیرا که خندیدن ، موسیقی روح است.

                  

            بیایید همدیگر را ببخشیم ، چرا که این دنیای دو روزه ، ارزش غرور و خودپسندی را ندارد.

                   

                               بیایید با هم کار و تلاش کنیم که این کار پاداش موفقیت ماست.

                  

    و از همه مهم تر اینکه همدیگر را دوست بداریم و دوست داشته باشیم ، که این مورد موهبت الهی است.

 


موضوع:    ? اميدوار در سه شنبه 1387/05/15 ساعت 1:22 | لینک ثابت |

 راحت طلبی، خوش گذرانی، سرگرمی و مشغولیت به تنهایی موجب رضایت خاطر وخشنودی نمی‌شوند. این موارد فقط می‌تواند رضایت لحظه‌ای را ایجاد کنند. به واقع برای تحقق و ایجاد رضایت و تکامل، به چیزی بیش از اینها نیاز داریم. وقتی احساس می‌کنیم که خوشی، آسایش ، سرگرمی و مشغولیت در نهایت جوابگوی نیاز‌های ما نیست و ما را متقاعد و راضی نمی‌کند، باید در جست و جوی بیش از اینها باشیم. چرا که روح ما، مشتاق آن است که مفید واقع شود. خوشگذرانی در ظاهر، به نظر شبیه سرگرمی است. در حالی که در درون، احساسی پوچی و بیهودگی می‌کنیم. برعکس، مفید بودن، در ظاهر، کاری دشواري به نظر می‌رسد در حال که در درون، احساسی کاملا ً فوق العاده و ارزشمند ایجاد می‌کند. بهترین سرمایه برای بهره برداری از فرصت‌ها، «سودمند» بودن است.

 

هر روز راهی برای ایجاد تغییر و تحول پیدا کنیم. پوچی، بیهودگی و وقت گذرانی، کمکی به ما در جهت تکامل نمی‌کند. بر خیزیم و دنیا را شکل دهیم، مشهور شویم نیروی مثبت باشیم. در این صورت است که احساس رضایت بیشتری می‌کنیم و تکامل خواهیم یافت.


موضوع:    ? اميدوار در پنجشنبه 1387/04/27 ساعت 23:57 | لینک ثابت |

 صبح موقع عبور از عرض خیابان، حسابی از دست ترافیک و دود و دم صبح کلافه شده بود و با خودش می‌گفت چرا باید اول صبح چشمش به این همه ماشین، آلودگی و ... بیفته؟!

 

در این بین بود که معلوم نشد از کجا گرد و خاکی به هوا بلند شد و ذراتی از این غبار به چشمش فرو رفت و دید او را کمی کدر کرد. خوب، این موضوع باعث شد تا عصبانیتش صد چندان بشه ... خلاصه به هر زحمتی بود یه تاکسی پیدا کرد و سوارشد. خواست در تاکسی رو ببنده که احساس کرد فرد دیگری قصد سوار شدن به تاکسی رو داره و اون وقت بود که برق عصای سفید که در حال کمک کردن به حامل بود در چشمانش نشست برای لحظه‌ای فراموش کرد که گرد وغبار وارد چشمانش شده ... .

 

«همیشه برای «دیدن»، چیزهای زیبای بسیاری وجود داره. چقدر خوبه که در هر لحظه قدردان و سپاسگزار نعمت‌هایی که به ما ارزانی شده باشیم و نگذاریم یه گرد و خاک ساده و یه بوق کوچک ماشین، چشم دلمون رو کور کنه».


موضوع:    ? اميدوار در یکشنبه 1387/04/02 ساعت 0:39 | لینک ثابت |

 برای داشتن زندگی شاد نیاز داریم تلاش و کوشش نماییم. رسیدن به هدف با تلاش امکان پذیر است. نگرش ما به سعی و تلاش اهمیت دارد، اگر با عشق و علاقه اقدام به انجام کاری نماییم در حین اقدام، مشکلی نخواهیم داشت.

 

اکثر مردم زندگی خود را به این امید صرف می‌کنند که در آینده همه چیز بهتر خواهد شد، آنها آرزو دارند که کارها سهل و آسان شده و کلیه مشکلات و مسائل مرتفع گردد. پس، هر چیزی بهتر خواهد شد اگر ما خود را بهتر کنیم و همه چیز تغییر خواهد کرد، اگر ما خود را متحول نماییم.

 

پروردگار يکتا همه چيز را در يک روز نيافريد، پس چطور مي‌شود که همه چيز را در يک روز به دست آورد.


موضوع:    ? اميدوار در شنبه 1387/03/18 ساعت 23:58 | لینک ثابت |

  یاد خدا، آرام بخش قلب‌های زخمی است.

 

تفکر، آرام بخش اندیشه‌های زخمی است.

 

محبت، آرام بخش عشق‌های زخمی است.

 

کمک، آرام بخش یک اجتماع زخمی است.

 

دعا، آرام بخش روح‌های زخمی است.

 

گریه، آرام بخش خاطره‌های زخمی است.


موضوع: آيا مي‌دانيد كه ؟   ? اميدوار در شنبه 1387/02/21 ساعت 0:12 | لینک ثابت |

در رحمت  (سعدی)


تو از هر در که باز آیی بدین خوبی و زیبایی
دری باشد که از رحمت به روی خلق بگشایی

به زیورها بیارایند وقتی خوبرویان را
تو سیمین تن چنان خوبی که زیورها بیارایی

ملامت گوی بی‌حاصل ترنج از دست نشناسد
در آن معرض که چون یوسف جمال از پرده بنمایی

چو بلبل روی گل بیند زبانش در حدیث آید
مرا در رویت از حیرت فرو بسته است گویایی

تو با این حسن نتوانی که روی از خلق در پوشی
که همچون آفتاب از جام و حور از جامه پیدایی

تو صاحب منصبی‌، جانا، زمسکینان نیندیشی
تو خواب آلوده‌ای بر چشم بیداران نبخشایی

گرفتم سرو آزادی نه از ماء مَعین زادی!
مکن بیگانگی با ما چو دانستی که از مایی

دعایی گر نمی‌گویی به دشنامی عزیزم کن
که گر تلخ است شیرین است از آن لب هر چه فرمایی

گمان از تشنگی بردم که دریا تا کمر باشد
چو پایابم برفت اکنون بدانستم که دریایی

تو خواهی آستین افشان و خواهی روی درهم کش
مگس جایی نخواهد رفتن از دکان حلوایی

قیامت می‌کنی سعدی، بدین شیرین سخن گفتن!
مسلم نیست طوطی را در ایامت شکر خایی


موضوع: حكايت‌ها و پندها   ? اميدوار در پنجشنبه 1387/02/19 ساعت 0:31 | لینک ثابت |

::: صفحات جديد :::

صفحه دوم : ديني سال اول دبيرستان
صفحه سوم : ديني سال دوم دبيرستان ـ در دست ساخت
صفحه چهارم : ديني سال سوم دبيرستان
صفحه پنجم : ديني سال چهارم دبيرستان
صفحه ششم : فلسفه سال سوم دبيرستان
صفحه هفتم : فلسفه سال چهارم دبيرستان
صفحه هشتم : منطق سال سوم دبيرستان
صفحه نهم : سوالات دانشگاه پيام نور