![]() |
|||||||
|
آموزشی . درسی و مهرورزي
ترجمه اين وب به ساير زبانها http://amoozeshkade.ir/
|
|||||||
|
معرفت درّ گرانیست به هر کس ندهند .
پر طاووس قشنگ است به کرکس ندهند
موضوع: شعر و نثر (ادبيات) ? كلاهچي در یکشنبه 1389/05/10 ساعت 18:44 | لینک ثابت | زینب(س) خلاصه صبر، زبان گویای عاشورا، ترجمان دین داری و وفاداری به ولایت، آمد تا در کنار صبوری ها، فداکاری ها، خطبه خواندن ها و حماسه آفرینی ها، معلم وقار و متانت و استاد عفاف و حیا باشد؛ آمد تا سرمشق همه زنانی باشد که دل از نور ایمان روشن دارند و قلب از زنگارها پاک. آمد تا سرمشق همه زنان و مردان آزاده ای باشد که روح پاکدامنی در جسم جامعه می دمند و به دین داری جان زنده می بخشند. رحلت جانسوز ام المصائب، عقیله بنی هاشم، زینب کبری(س) بر همه پیروان آن حضرت تسلیت باد. امروز فرصتی است تا چشمهایمان بگرید و در زلال خویش، روح خسته از هواهای نفسانی را از نشاط ایمان سرشار کند. امروز فرصتی است تا دل هامان به یاد اسوه عشق و صبر و معرفت تکانی بخورد. امروز فرصتی است تا در کلاس اخلاص زینبی بنشینیم و بردباری بیاموزیم و از خورشیدی نور بگیریم که از پس پرده عفاف، جوانمردی به عالم آموخت. امروز فرصتی است تا به انگیزه رحلت زینب کبری(س) دل هامان را از زلال معرفت سیراب کنیم و چشمهامان را عفت بیاموزیم. نام اسلام با نام عاشورا حیات می گیرد و نام عاشورا با نام زینب کبری(س). این، زینب(س) بود که مظلومیت اسلام و ولایت را فریاد زد و خون سرخ حسینی را در شریان جامعه جاری کرد. او بود که ندای پیروزی دین را در مجلس ستمکارترین مردان آن روز بلند کرد و فریاد زد: «ای یزید، اینک هر ترفندی داری بکار گیر، هر نیرویی می توانی برانگیز، هر کوششی می خواهی بکن، لیکن به خدا سوگند که هرگز نخواهی توانست خاندان وحی را نابودسازی و قرآن را براندازی و محو کنی. و این ننگ هیچ گاه از تاریخ زندگی تو پاک نخواهد شد». این فریاد پیروزی چنان آتشین بود که غرور یزید را درهم شکست و به او جرأت اعتراض نداد.
موضوع: حكايتها و پندها ? اشرفیان نويد در دوشنبه 1389/04/07 ساعت 9:6 | لینک ثابت | از باغ میبرند چراغانیات کنند
تا کاج جشنهای زمستانیات کنند پوشاندهاند صبح تو را ابرهای تار تنها به این بهانه که بارانیات کنند یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند این بار میبرند که زندانیات کنند ای گل، گمان مكن به شب جشن ميروي شايد به خاك مردهاي ارزانيات كنند يك نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست از نقطهاي بترس كه شيطانيات كنند آب طلب نكرده هميشه مراد نيست گاهي بهانهايست كه قربانيات كنند فاضل نظری
موضوع: شعر و نثر (ادبيات) ? كلاهچي در جمعه 1388/11/02 ساعت 7:27 | لینک ثابت | علي مشكل گشا و فخر آدم
موضوع: شعر و نثر (ادبيات) ? كلاهچي در چهارشنبه 1388/09/11 ساعت 6:29 | لینک ثابت | شروع مطلب
در دل او دوستي جايي نداشت ... مهرباني هيچ معنايي نداشت
موضوع: شعر و نثر (ادبيات) ? كلاهچي در سه شنبه 1388/04/23 ساعت 8:19 | لینک ثابت | ابتدای مطلب
تو ای نزدیك تر از من به من
موضوع: شعر و نثر (ادبيات) ? كلاهچي در یکشنبه 1388/01/09 ساعت 7:58 | لینک ثابت | خداکند که بهار رسیدنش برسد سعید بیابانکی
موضوع: شعر و نثر (ادبيات) ? اشرفیان نويد در دوشنبه 1387/05/28 ساعت 9:40 | لینک ثابت | نـــــــبودی من برایت گریــه کردم برای غصــــــههایت گریـــــه کردم من امشب بغض تلــخم را شکستم نشــــــــستم بینهایت گریـــه کردم چو در پسکوچههای چشمم امشب ندیـــدم رد پایت گریِِــــــــــه کردم تو کوهم بودی و اکـــــنون کجایی که من بر شانههایت گـــریـه کردم بگو ای آســــمان با او کـه امشب به یــــادش پا به پایت گریـه کردم چو بودی گریـه میکردی به حالم نبـودی من به جایت گریـــه کردم
موضوع: شعر و نثر (ادبيات) ? محمودی در پنجشنبه 1387/05/03 ساعت 23:25 | لینک ثابت | در گذرگاه زمان،
خيمه شب بازي دهر، با همه تلخي و شيريني خود مي گذرد، رنگ ها رنگ دگر مي گيرند، و فقط خاطره ها ست، که چه شيرين و چه تلخ،
موضوع: شعر و نثر (ادبيات) ? كلاهچي در شنبه 1387/04/15 ساعت 19:41 | لینک ثابت | بــوی عـطــر یــار دارد جمـعه ها وعــــده دیـــدار دارد جمــعه ها جمــعـه هـا دل یاد دلبـر مـی کنـد نغمه یا ابـن الـحسن سـر مـی کنـد
موضوع: شعر و نثر (ادبيات) ? كلاهچي در جمعه 1387/04/14 ساعت 7:44 | لینک ثابت | ميگويد: تماشايم كنيد گل، بتابد چهره، همچون چلچراغ: - يك نظر در روي زيبايم كنيد! سرو ناز سرخوش و طناز ميبالد به خويش: - گوشهي چشمي به بالايم كنيد! باد نجوا كنان در گوش برگ: - سر در آغوش گلي دارم، كنار چتر بيد! راه دوري نيست، پيدايم كنيد! آب گويد: زاريام را بشنويد! گوش بر آواي غمهايم كنيد! پشت پرده باغ امّا در هراس باز پائيز است و در راهند آن دژخيم و داس سنگها هم حرفهائي ميزنند گوش كن! خاموشها گوياترند! از در و ديوارها ميبارد سخن تا كجا دريابد آن را جان من در خاموشي، فريادهاست آنكه دريابد چه ميگويم، كجاست؟ آشنائي با زبان بيزبانان چو ما دشوار نيست چشم و گوشي هست، مردم را دريغ گوشها، هوشيار نه چشمها بيدارند! *فريدون مشيري*
موضوع: شعر و نثر (ادبيات) ? كلاهچي در جمعه 1387/03/10 ساعت 11:9 | لینک ثابت | |
|
||||||