![]() |
|||||||
|
آموزشی . درسی و مهرورزي
ترجمه اين وب به ساير زبانها http://amoozeshkade.ir/
|
|||||||
|
کودکی در کنار دریا، با شنهای ساحل گودالی ساخت و از پدرش خواست آن گودال را برای او به خانه ببرد. پدر اندکی به چاله خیره شد وآنگاه از خود پرسید آیا گودال بدون خاک اطرافش وجود دارد، و اگر نه پس چرا کودک گودال را این قدر واقعی لمس کرده که میخواهد آن را به خانه ببرد؟ آنگاه پدر با خود اندیشید: «نکند «بدبختی» همان گودالی باشد که بزرگترها در داخل خاکهای ساحل خوشبختیشان میکنند و آن را همراه خود حمل می کنند؟! نکند بدی و شرارت در دامان خوبی و نیکی معنا پیدا میکند و انسانهای ناموفق همان انسانهای موفقی هستند که به جای خاک وجود خود، فضای خالی ذهنشان را جدی گرفتهاند؟!» دربرگشت به منزل، پدر در حالی که رانندگی میکرد از خود پرسید: « اگر فرمان اتومبیل را به سمت راست بچرخانم سر از چپ در میآورم و اگربه چپ بچرخانم راست را پیدا خواهم کرد. پس اگر چنین است نکند «چپ» را «راست» میسازد و «راست» در حضور«چپ» معنا و هویت پیدا میکند و آنهایی که خود را به چپ و راست میزنند در واقع میخواهند گودال و چالههای ذهنشان را به بقیه نشان دهند». پدر به خانه آمد، بیلی را برداشت و در باغچه منزل گودالی شبیه گودال کنار دریا حفر کرد و خطاب به کودکش گفت: « بیا عزیزم این هم گودال!» و کودک بلافاصله جواب داد: «پس پدر، دریا کجاست؟!».
موضوع: ? اميدوار در پنجشنبه 1388/05/01 ساعت 23:49 | لینک ثابت |
::: صفحات جديد ::: |
||||||